دیوونه . . .

وقتی آدم تنها میشه

دنیا براش کوچیک میشه

انگاری تویه قفسه

نه ابی داره  و نه دونه

وقتی که نیست کسی باهاش

همره و همدردی باهاش

میخواد که از دنیا بره

بدون عذر و بهونه

این زندگی سخته براش

قفس دیگه تنگه براش

تنفس هم سخته براش

غصه دیگه بسه براش

برا چی اینجا بمونه

بدون هم دم  بمونه

وقتی عزیز دل اون

بدون اون راحت تره

جدا شدن برای اون

مثل یه آب خوردنه

چیکار کنه این دیوونه

بدونه یارش می مونه ؟

وقتی که با این دیوونه

کنار اومدن مشکله

 تقصیر یار اون چیه

باید بره یا بمونه ؟

این دیوونه خسته شده

بال و پرش بسته شده

چون نداره تو این دیار

کسی که یارش بمونه

با درد اون کنار بیاد

با غصه هاش کنار بیاد

دائم نگیره بهونه

که هستی تو یک دیوونه

این دیوونه هم دل داره

شادی داره ، غصه داره

شادیهاشو میده به اون

خودش با غصه میمونه

این دیوونه می خواد بره

با یک کوله غصه بره

سر بذاره به کوه و دشت

می خواد که تنها بمونه

وقتی میون این همه

آدم باید تنها باشه

پس بهتره جایی بره

که هیچ کی باهاش نباشه

وقتی عزیزای دلش

یادی از اون نمی کنند

واسه چی اینجا بمونه

بی کس و تنها بمونه

خونه براش یه زندونه

شهرم براش بیابونه

بیابونم مار داره

عقرب و سوسمار داره

تشنگی و سراب داره

یارای بی وفا داره

این دیوونه نمی تونه

تو این بیابون بمونه

تنهایی هم حدی داره

حقارتم حدی داره

تا کی باید این دیوونه

کر و کور بی نشونه

زخم زبون و بشنوه

دم نزنه لال بمونه

دیگه برات فقط بگم

این حرفا پیشت بمونه

اگر زمانی اومدی

کنار یک قبر غریب

که رویه اون نوشته بود

قبر حقیر دیوونه

بدون که اون قبر منه

که نداره یک نشونه . . . . . .  . . . . . . . . . . . . .

8/1/90

سمیع

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید