اهریمنان

اهریمنان . . .اهریمنان

در شبی خسته ز این اهریمنان

با خودم خلوت گرفتم در نهان

دلزده از رنگ و نیرنگ بدان

آن دغلکاران و آن چون روبهان

از پی یک حادثه ظاهر شدند 

گرگ خویانی در لباس آدمان

ظاهری از دین مذهب ساختند

جام های خود زخون پر ساختند

بعد از آن سلطان آدمخوار مست

رشد کردند این هیولاهای پست

چون بدیدند راه شاهی را به دین

ریش های خود بلند کردند چنین

هر دم از دین خدا حرفی زنند

لاف دیدنداری و ربانی زنند

در میان جمع ، چون یکتا پرست

در درون خود ولیکن زر پرست

مال مردم را به خود برداشتند

از برایش صد حدیث انگاشتند

امر به معروفشان نیرنگ بود

این حقایق بهرشان بیرنگ بود

از برای کاسبی عابد شدند

مال بیت المال را صاحب شدند

در کنار کاخ آن افتاده تاج

کاخ های خود را بنا کردند ز باج

با خودم گفتم در این عصر و زمان

از چه رو غالب شدند این کرکسان

ای دو صد نفرین بر نیرنگتان

آن همه رنگ و ریا ، تزویرتان

هاتفی آمد به خلوتگاه من

تا ببیند حال و احوالات من

تا که دید حال پریشانم چنین

با تبسم بهر من گفت اینچنین

این دغلکاران بظاهر عابدند

لیک از حکم الهی غافلند

چند صبای با تکبر زیستند

آگه از روز قیامت نیستند

همچو ابن ملجمند بی ریشگان

این زبونان و منافق پیشگان

لیک آنان ، دست حق رسوا کند

آنهمه نیرنگشان را افشا کند

پس مخور اندو از عصر و زمان

چون که آید مهدی صاحب زمان

1/2/90

سمیع

 

/ 2 نظر / 13 بازدید