جدایی

جدائیجدایی . . .

گفتی برو اینجا نمان

با این من تنها نمان

گفتم که پای رفت نیست

دوری  برایم سهل نیست

گفتی که مستم کرده ای

زنجیر به دستم کرده ای

گفتم که خود مست تو ام

عمریست پا بست تو ام

گفتی که تو دیر آمدی

زنجیر بر پا آمدی

گفتم کنون پیش توام

با جان و دل پیش توام

گفتی  که راه ما جداست

این سرنوشت کار خداست

گفتم اگر این راه ماست

باشد  ، ولی جانم فناست

گفتی که بیتابی نکن

با زندگی بازی نکن

گفتم بدان این زندگی

بی عشق باشد مردگی

گفتی دگر وقت وداع ست

از من فقط بهرت دعاست

گفتم که باشد می روم

اما غمت را می برم

ای نازنین رویای من

دشت کویر پاک من

پشت و پناه تو خدا

دیگر شدم از تو جدا

سمیع ٢١/١/٩٠

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.