باز امشب . . . .

باز امشب . . .

باز امشب صدای باد می آید

غرش رعد  ز آسمان می آید

گویی کنون در آسمان جنگ است

های و هویی ز کهکشان می آید

باز امشب گلوله ای ز تگرگ

از برای قتل نوگلی می آید

می زند رعد ، تازیانه بر دل ابر

اشک ابر است که بر زمین می آید

بی سرانجام شکوفه ای تازه

کز برای او چونان گزن می آید

گویند بهار فصل شکوفائیست

پس این هوای خزانی چگونه  می آید

باز امشب دلشوره ای غریب

بی خبر  ، به قلب من  می آید

گر چه از بوستان جوانی ندیدم خیر

برف پیریست که بر سرم می آید

 24/1/90

سمیع

/ 2 نظر / 13 بازدید